|
music rock in the world
red hair girl <>? avril and wizard metalical
|
|
اوریل لاوینگ ![]() می خواهم من درباره یک خواننده راک صحبت کنم اوریل یک خواننده جوانی که در کانادا متولد شد و در حال حاضر مقیم امریکا است اوریل اولین اهنگ خود را را در سال 2002 در سن 17 سالگی خواند او با توجه به نوع موزیک خاص خود مخاطب خود را مجذوب کار خود میکند 27 septambr متولد 157 قد 47 وزن blue رنگ چشم brown رنگ مو matthew برادر بزرگتر michelle خواهر کوچکتر اوریل در موسیقی خود از ناهنجاری های اجتماعی میگوید و وجود جامعه صنعتی باعث شده که زندگی بشر وارد یک چالش شود و برای رهایی از این درد رنج به عشق خود پناه ببرد مثلا در یکی از البوم های خود پسر ناراحتی را میبیند که نمی تواند حرف بزند و میخواهد خودش را از این ناراحتی بیرون بیندازد وی در موزیک های خود از یک صمیمیت صحبت میکند که من این زیبایی را میبینم امیدوام که شما دوستان به حرف من برسید So much for my happy ending Oh oh, oh oh, oh oh... Let's talk this over It's not like we're dead Was it something I did? Was it something You said? Don't leave me hanging In a city so dead Held up so high On such a breakable thread You were all the things I thought I knew And I thought we could be او خوانندهای است که برای مخاطب های خود حساسیت خواصی را دارد و برای نظرات طرفداران خود حساسیت خواصی قائل است وی دارای یک سمبل جالبی است که ان خیلی جالب است سمبل او یک قلبی است که در داخل ان یک علامت خطر مرگ است در اولین دید انسان فکر میکند این چیه ولی وقتی کمی دقت کنیم میبینیم که ان علاقه ای است در ان حالت عشق مرگ آور را دارد که در انسان امروزی کمتر دیده میشود به نظر من سبک موسیقی اوریل سبک منحصر به فردی را دارد که من نمی توانم ان را تحلیل کتم ساز مورد علاقه این خواننده گیتار است که از مدهای سنتهای قدیمی نیز استفاده کرده که ان را در قالب نو در اورده و یک حالت موزیک جذاب بوجود امده وی از ادبیات نوین استفاده میکند و خیلی صریح حرف خود را در شعر های خود میزند + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:42 توسط میلاد داورنیا | آثار گروه راک ایرانی «اوهام» در کانادا و یا چندین گروه راک دیگر که به صورت زیرزمینی فعالیت دارند اشاره کرد. مضامین اشعار گروههای راک ایرانی یا اغلب عشقی و خنکاند و یا عرفانی. در حالی که با مروری کوتاه بر ترانههای راک دیدیم که ترانههایی اینچنین در هیچ کجای تاریخ موسیقی راک جایی نداشتهاند. از طرف دیگر با نگاهی به تاریخ موسیقی راک در مییابیم که رادیو و تلویزیون و سینما به عنوان بستری بسیار مناسب در رشد و حرکت این سبک از موسیقی نقشی بسیار مهم و اساسی را ایفا کردهاند. برای مثال قطعهی معروف «Rock around the clock» ساخته «بیل هالی» که از اولین آثار راک به شمار میرود بخش عمدهی موفقیتش را مدیون فیلمی است به نام «جنگل تخته سیاه» که در سال ۱۹۵۵ به نمایش درآمد. و یا میتوان به شبکه تلویزیونی MTV اشاره کرد که در دهه ۱۹۸۰ بازار راک را تسخیر کرده بود. در حالی که در ایران نه تنها در تلویزیون اصلا به این سبک موسیقی پرداخته نمیشود، هیچ با آن مبارزه هم میشود، به طوری که میبینیم اگر بر حسب اتفاق نوازندهای را به جلوی دوربین دعوت کنند از نشان دادن ساز او سرباز زده و به نمایش گلهای مصنوعی داخل استودیو و لامپهای چشمکزن مبادرت میورزند. با این تفاسیر اگر هم راک ایرانی به وجود بیاید در کدام بستر باید رشد کند و شکوفا شود؟ در سینما هم که خیل فیلمهای سطح پایین و احیا شدهی ژانر «فیلمفارسی» موسیقی «پاپی» درخور خود را یافتهاند؛ نمیدانم کی، بالاخره آن بازیگر سینما از قدم زدن در زیر باران پس از جدایی از دختره دست برداشته و به مضامینی پرداخته خواهد شد که مردم به شکلی واقعی با آنها در برخورد و گذران زندگیاند. باز هم به تاریخ بازگردیم. در سال ۱۹۵۵، باب دیلن چهارده ساله با شنیدن موسیقی «Rock around the clock» فریاد زد «هی! این موسیقی ماست، برای ما ساختنش!» به راستی چه تفاوتی در این اثر وجود داشته که نه تنها باب دیلن بلکه میلیونها جوان دیگر نیز همصدا با او چنین فریاد زده بودند؟ این روح آزادیخواهانه، خشونت و اعتراض نهفته در این موسیقی بوده که باب میل جوانان قرار گرفته بود. جوانانی که در زیر آتش توپخانههای جنگ جهانی دوم متولد شده بودند و فاجعهی مرگبار و تلخ ویتنام را در پیش رو داشتند. میخواهم اینطور نتیجه بگیرم که اصلا راک زائیدهی جنگ است. جنگی بین انسان و خودش، جنگی بین انسان و ماشین، جوهرهی این جنگ نامیراست و در برهههای مختلف تاریخی تنها چهرهاش را عوض میکند. آنوقت ما در ایران میخواهیم با موسیقی راک از می عشق الهی سرمست شویم و از بوی باران و لطافت شبنم لذت ببریم!! آیا تنها دغدغهی جوان ایرانی سرخوردگیهای عشقی است؟ آیا در این آشفته بازار اصلا جایی برای سر تکان دادن و «هو هو» زدن باقی میماند؟ نسلی که در چند دههی گذشته شاهد این همه دگرگونی بوده، نسلی که در پناهگاهها و در زیر بمباران هوایی متولد شده، نسلی که صدای لالائیاش آژیر وضعیت قرمز رادیو بوده، تا چه حد میتواند دغدغههای خود را در نازلترین نگاه به عشق دختر پسری پیدا کند؟ نسلی که سایهی سنگین و پر غرور پدر را بر سرش حس نکرده، که رفقا، از هر ده تا نه تایشان اهل بخیه از کار در آمدهاند، این نسل تا چه حد میتواند از لطافت باران سرمست شود؟ مقصود این نیست که راک ایرانی الزاما باید ترانههایی با مضامین ضد جنگ را در خود جای دهد. مقصود جوهرهی جنگ است. باید دید پیشینهی اجتماعی و سیاسی ما چیست. جوهرهی جنگ و خشونت و همچنین روح معترض راک، هم در اجتماع امروز ما و هم در گذشتهی ما و حتی در تاریخ مشروطه کاملا حضور دارد. در کوچه و بازار، در تاکسی، در خس و خس نفسهای جانبازان شیمیایی، و خیس از اشک جنگزدگان خرمشهری، و در هزاران جای دیگر روح دردمند و معترض راک حضور دارد. و همین روح است که باید در حنجره و ساز هنرمند حلول کند تا روزی برسد که نسل من هم ترانهای داشته باشد که پس از شنیدنش فریاد بزند: «هی! این موسیقی ماست، برای ما ساختنش!!» + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:40 توسط میلاد داورنیا | ![]() + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:38 توسط میلاد داورنیا | + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:28 توسط میلاد داورنیا |
مطالب پيشين
|
|
|
|